در لحظه ایی
به کوتاهی تق تق عقربه های ثانیه شمار ساعت
که به تلنگری
حباب دنیای من
با طوفان در هم شکست
دگر بار
آن زخم خشکیده چرکین زبان
به سخن گشود
که جانا برما آنچه گذشت
رسم آیین سنت هست،
یادوراه بود
تو و خاطره ها ...
و دیگر بار فرمان به
سکوتش دادم
و خاموش دوباره به کنجی
خزید تا خاموشی را باز بشکند
به کوتاهی تق تق عقربه های ثانیه شمار ساعت
که به تلنگری
حباب دنیای من
با طوفان در هم شکست
دگر بار
آن زخم خشکیده چرکین زبان
به سخن گشود
که جانا برما آنچه گذشت
رسم آیین سنت هست،
یادوراه بود
تو و خاطره ها ...
و دیگر بار فرمان به
سکوتش دادم
و خاموش دوباره به کنجی
خزید تا خاموشی را باز بشکند