زخم خشکید

در لحظه ایی
به کوتاهی تق تق عقربه های ثانیه شمار ساعت
که به تلنگری
حباب دنیای من
با طوفان در هم شکست
دگر بار
آن زخم خشکیده چرکین زبان
به سخن گشود
که جانا برما آنچه گذشت
رسم آیین سنت هست،
یادوراه بود
تو و خاطره ها ...
و دیگر بار فرمان به
سکوتش دادم
و خاموش دوباره به کنجی
خزید تا خاموشی  را باز بشکند

شعری از هوشنگ ابتهاج



من برنخيزم از سر راه وفای تو
از هستی‌ام اگرچه برانگيختند، گرد

روزی که جان فدا کنمت، باورت شود
دردا که جز به مرگ، نسنجند قدر مرد

حیف که این موسیقی زیبا و شعر دل انگیز را با این گل های زشت رز و محمدی( دانمارکی سابق) همراه کردند.







واغ واغ من

استیو جابز مرد یا همان فوت کرد! عمله و نکره تو فیس بوکشون نشستن گریه و زاری کردند! بعضی ها عکسشون را به سیب سیاه عوض کردند! اما یادم نمی یاد که وقتی یکی از سه برنده نوبل پزشکی امسال به نام دکتر بروس بیوتلر که به جهان کمک کرد که مفهوم جدیدی از سیستم ایمنی بدن انسان و عملکردش را درک بکنند مرد، یا همان فوت خودمان، هیچکی تو فیس بوک چیزی ننوشت! همیشه برام سوال بوده، چرا مردم هنرمندها را بیشتر از یک مهندس خبره یا یک دانشمند  دوست دارند؟ الان برام یک جورایی توجیح شد! ملت یک مشت گوسفند هستند که پشت سر تلویزیون، مدیا و تبلیغات پوچ می دوند! حالیشون هم نمی شود که بابا جان! این دارند می دوشنند شما را! برای من دردناک هستند وقتی می بینیم که آدمی که زندگیش را وقف درمان سرطان کرده و برای بهبود زندگی ما همه انسان ها تلاش می کرد، خبر مرگش بین آدمهایی که خودشان را تحصیل کرده می داند، کمتر انعکاس داشت از خالق یک اسمارت فون مسخره ، که فقط تولید شده که بتوانند از ما بیشتر پول در بیارند، و این موجب تاسف می شود.

قذافی از مردم خواسته تظاهرات مسالمت آمیز بکنند! این بشر عالی هست.

عصر جمعه با دو روز تاخیر

شب های یکشنبه یک مخلوطی عجیب از فکر های مزخرف، استرس کار عقب افتاده، خاطرات و امید هست. دقیقا مثل عصر جمعه که مشق هات را نونشتی، غروب آفتاب هم در آمده، فیلم جمعه عصر هم نگاه کردی. بابا و ننه ات هم نشستن با بقیه فامیل دارند هندوانه می زنند و تو هم همه آن آنهایی را که در بالا ذکر کردم تو کله ات می چرخه! شام را که می خورد ، دیگه تمام بود. خواب و مدرسه. در دوره دانشگاه بهتر شد. حداقل مشق نداشتیم. هر از گاهی امتحانی بود، که مثل اینکه من یکی از خیلی هاش با قدرت تمام جاخالی دادم ! همیشه یک سوراخی هست! همه این مدت شب های جمعه ( که الان شده یکشنبه) با خانواده، دوستی می گذراندم. اما الان دیگه آنها نیستند، یا دورند، یا مشغول خودشان. کلا این یکشنبه شب می ماند ، معجون افکار.
البته راه دومی هست، یک جورایی یا مسهل یا یبوست آور هست. آنهم الکل هست می خوری تا مست شوی! یا اراجیف بافیت گل می کنه یا اینکه اصلا حواست پخش و پلا می شود. که ما راه دوم را انتخاب می کنیم. و به سلامتی آنهایی که بی کس هستند ولی ناکس نشدند!
پی نوشت :
۱) روش دوم در اکثر مواقع دوشنبه شما را به چوخ می دهد! اگر میتینگ دارید، از وجود گیتورید و نوشابه برای فردا صبح مطمن شوید
۲)یادم رفت چی می خواستم بنویسم

کف جاده خیس

وقتی کف یک جاده خیس  افتادی و تریلری با سرعت به طرفت میاد
اول : برق سپر تریلی که با سرعت داره توی صورتت میاد چشمات را می گیره
دوم : عظمت تریلی را تا خایه درک می کنی
سوم : تمام امیدت به راننده هست که داره با فرمان ور می ره تا شاید از اینکه سپرش کثیف جلوگیری کنه
چهارم : صدای بوقی  که با تمام خشم همراه با آبدارترین فحشی هایی که تا به حال شنیدی قشنگترین صدایی که هست تا امروز شنیدی
پنجم : شیرینترین بخش این اتفاق این هست که وقتی بی حوصله هستی و  داری رو صندلی دفترت چرت می زنی همه این اتفاقات تو خواب برات می افته و می خواهی همه اینها بنویسی
پی نوشت :
خواب ظهر از پاداش مومن هست