Friday، March 05، 2010

بودن عنوانها

بوی عید بوی توپ
بوی کاغذ رنگی

قدیم این موقع ها قند بود که توی دل آدم آب می شد! عید داشت نزدیک می شد! لحظه شماری برای عید می کردم! برای تعطیلی بر ای 20 روز کون گشادی! برای آجیلی های بیچاره! از وقتی یادم می آید، نزدیک عید من دنبال بادم هندی ها بودم و مامانم سعی می کرد قایمش کن! 2 یا 3 روز بعد گندش در می آمد که جا بادام ها لو رفته و اعتراض مامانم به من (البته بچه بودم ،دعوا)!

بوی خوب ماهی دودی
درس ها به بعد از عید حواله می شد! استاد ها هم سخت نمی گرفتن! آنها هم انتظار تعطیلی را می کشیدن! شمشاد ها دم بوفه سبز روشن شده بودن! زندگی به صورتت می تابندن! همه چی داشت زنده می شد! همه چی بهت فریاد می زد که شاد باشید که آمد نشاط!سیگارهایی که پشت بوفه می کشیدم و لذت از هوا های بارانی می بردیم !
هی باران می آمد یا حداقل هوا خنک بود! از آن هوایی که می توانی زیر آفتابش دراز بکشی بدون اینکه بسوزی یا توی سایه با یه ژاکت نازک چرت بزنی! هوایی که صبح توی رخت خواب تا دلت می خواست خر غلت مزدی و کلی خوابیدن می چسبید!
روز شماری می کردم! خیلی ها شاد بودن! یا حداقل اینجوری نشان می دادند! لحظات شیرینی بود، خاطراتش هم شیری هست


امروز 14 اسفند هست! 15 روز دیگه عید هست! من چند سال پیش این موقع رو ابرها بودم! امروز هیچی را حس نمی کردم! زیاد اهمیت برام نداره! okay?so what?it is fucking AID ! شب عید کجایی! قبرستان! کریسمس هم که اصلا بی خیالش! یواش یواش دارم احساس غربت را درک می کنم! شاید 2 سال دیگه اصلا دیگر یاد آن روز های خوش عید نیافتم و ازشون یاد نکنم! ولی امروز ،بیشتر از هر روز و هر ثانیه دیگر،یاد عید افتادم و دلم براش تنگ شد

با اینها خستگیم را در می کنم




Thursday، March 04، 2010

On Hook

یارو رو تو آب نمک خوابنده! حتما این را شنیدید! شایدم را طرف را تو آب نمک خوابندید! on hook هم همان معنی را دارد! دنیا خیلی کوچیک هست! بعضی ها دوست دارند از دیگران سو استفاده کنند بعضی ها دلشان می خواهد ازشون سو استفاده بشه! آره! آدمی که توی آب نمک هست یا نمی داند که داره خیس می خوره یا می داند امید دارد بیاد بیرون! و نتیجه همیشه یک چیز هست! خیس خوردن! شما تا می توانید سود می رسانید و طرف مقابل هم لذتش را می بره!
همیشه امید دارید که از آب نمک خارج بشید،می دانید رابطه یکطرفه هست! ازش خارج نمی شوید، به هر حرکت طرف مقابل خوشبین هستید ! باور کنید هر لحظه اش هرز رفتن هست! آینده با حال هیچ فرقی ندارن به جز اینکه خسته تر،ناراحت تر و از همه مهمتر نا امیدتر می شوید!
نه کسی را توی آب خنک بخوانید نه بگذارید تو آب نمک بخوانندتان!

hook یعنی قلاب. در لغتنامه دهخدا برای قلاب اینچنین معنی آمده هست " بیماری هست دل را". همه ما دو طرف بودیم.

Sunday، February 28، 2010

چنته داری؟

وقتی می شینی پای درد دل یکنفر،درد دل خودتم عود می کنه! تو هم هوس می کنی که براش از غصه هات بگی! نمی دانم چرا! شاید یک عکس العمل روانی هست، همدردی! می خواهی حرفی که ته دلت سنگینی می کنه می گی چون فکر می کنی طرف درکت می کنه

از اینکه یکسری چیز ها رو برای دیگران بگم خسته شدم! هر بار گفتنش مثل نیشتر زدن به زخم کهنه هست .لذت داره،ولی مضره

دلم نمی خواهد دیگه با کسی درد دل کنم! همدردی چیزی را دوا نمی کنه! من مسکن نمی خواهم! علاج می خواهم! درمانم کن

نیاز فروان به چنته دارم!

پی نوشت :
1»فکر می کنم یه ذره حساس شدم
2»آلب.وم جدید مح.سن چاو.وشی را دوست دارم
3» این نقطه ها برای اینکه گو.گل سرچ را به اینجا رفرنس نده
4» بازم می گم! من با این کلمه پی نوشت حال می کنم

Saturday، February 20، 2010

یه چیزی محض شادی ارواح خسته

از تخم می پرسن شما چی کار می کنید؟ میگه با اخوی تیر آهن بلند می کنیم
سکس با پیرمرد مثل بلییارد بازی کردن با شلنگ هست
یک روز یک پیرزن هی لخت می شده هی لباسش را می پوشیده! یکی ازش می پرسه مادر جان چرا اینجوری می کنی؟ میگه : ننه جون من آلزایمر دارم، نمی دانم می خواهم بدم یا دادم

Sunday، February 14، 2010

اسمش را هرچی می خواهی بگذار

22 بهمن که گذشت، همه هم یکجوری به جان هم افتادند! به ابراهیم نبوی ومهاجرانی پریدن که به نظر من بی دلیل بود.همه توجیح کردند ،ولی فارغ از این بودند که مردم به خیابان آمدند و ولی اجازه خودنمایی نداشتند!
این بجث حدود 2 یا 3 ماه پیش بین من ،پسر عمو و عموم بود که 13 آبان چرا جمعیت نتوانستند یکجا جمع شوند.اگر به وعده کروبی نگاه کنید، می بینید که کروبی مبدا حرکت را میدان هفت تیر گذاشت و مکان تجمع توی خیابان طالقانی هست،که فاصله چندانی با هم ندارند! نیروهای کودتا دور سفارت را با نیروهای خودی پر کردند و اجازه حضور به مردم را ندادند و اما نتوانستند از تجمعات مردم جلوگیری کنند چون نیرویی کافی نداشتند! حال در روز عاشورا به خاطر پراکندگی اعتراضات، نیروی انتظامی و لباس شخصی ها توانایی سرکوب را نداشتند و حتی در میدان ولیعصر مجبور به عقب نشینی شدند! به 22 بهمن می رسیم. وعده میدان آزادی هست،کودتاچیان می دانند که اگر جمعیت به آزادی برسد،کنترل از بین رفته هست، پس کاری که می کنن، بخشی از میدان را با نیروهای که از شهرستان برای ساندیس خوری آورده بودند پر کنن،اطراف میدان را بستن.و از حضور مردم در میدان جلوگیری کردند! مردمی که برای آمده بودند جایی برای بهم پیوستن نداشتند! اگر دقت کرده بودید مردمی که از میدان صادقیه فاصله گرفته بودند و در میدان فردوس جمع شدند توانستند حرکت بهتری داشته باشند! به 18 تیر باز گردیم، وعده خیابان آزادی بود، نیروی سرکوبگر مجبور به مستقر کردن نیروهایش از کل خیابان کرد و نتوانست اعتراضات داخل شهر را سرکوب کند حتی با اینکه حکم تیر داشتند! هروقت که میدان بازی بزرگتر بود،و مردم توانستن بهم بپیوندند، سرکوبگران شکست خوردند.به نظر من اگر در 22 بهمن وعده حرکت را از میدان هفت تیر و حرکت به سمت میدان آزادی می گذاشتند،وضع بهتری بود .نیروهای سرکوبگر توانایی کنترل چنین سطح بزرگی را نداشتند و هر قطره قطره دریایی ایجاد می شد!
22 بهمن گذشت، به زودی دلیل دیگری برای تجمع پیدا می شود و مردم یاد می گیرند که به چه طریقی بهم بپیوندند
اما 22 بهمن پیروزیهایی هم برای ما داشت . اول اینکه اعترضات در شهرستانها وجود داشت! دوم اینکه مجبور کرد این نظام را که با اسلحه و نفر بر در سالگرد تولدش خود را نمایش دهد! کم چیزی نیست! حضور نیروی نظامی در سطح شهر بیشتر از اینکه نشان قدرت باشد، نشان از ضعف دارد