اوین
با دیوارهای بلند و سیم های خاردار
در بطن دره ای خاموش
با سکوت مرگبار نشسته ایی
و در شب تاریک ذجه ایی روح بشرییت را دوباره خراش داد
اعتراف کن
اعتراف کن
اعتراف به اینکه
تو به آزادی دلباخته ایی
به اندیشه هم آغوشی کرده ایی
به میهنت عشق ورزیده ایی
و آبادی را بوسیدی
اعتراف کن
تو عاشق وطنت بودی
مشت ها بر صورتش فرو می آمد
چشمانش را خون گرفته
انگشتان دستش تکان نمی خورد
پوستش بنفش شده بوده
ولی تبسم در دهان پرخونش نمایان شده
او را می کشند، اما جاودانه اش می کنند
در بسته می شود
از در بیرون می آید
باید وضو بگیرد
نماز بخواند
و دوباره وضو بگیرد،
که اجر دژخیم بودن را افزون کند
اوین
صدای زجر گوهران این وطن
را در تو خفه کرده اند
خون دلیران را بر خاک خشکت می ریزند
آزادی جوانه می زند
چون سیمرغ کهن از خاک بر می خیزد
دژت فرو خواهد ریخت
ویرانه هایت یاد گار از پیروزی ،خون بر شمشیر خواهد ماند
با دیوارهای بلند و سیم های خاردار
در بطن دره ای خاموش
با سکوت مرگبار نشسته ایی
و در شب تاریک ذجه ایی روح بشرییت را دوباره خراش داد
اعتراف کن
اعتراف کن
اعتراف به اینکه
تو به آزادی دلباخته ایی
به اندیشه هم آغوشی کرده ایی
به میهنت عشق ورزیده ایی
و آبادی را بوسیدی
اعتراف کن
تو عاشق وطنت بودی
مشت ها بر صورتش فرو می آمد
چشمانش را خون گرفته
انگشتان دستش تکان نمی خورد
پوستش بنفش شده بوده
ولی تبسم در دهان پرخونش نمایان شده
او را می کشند، اما جاودانه اش می کنند
در بسته می شود
از در بیرون می آید
باید وضو بگیرد
نماز بخواند
و دوباره وضو بگیرد،
که اجر دژخیم بودن را افزون کند
اوین
صدای زجر گوهران این وطن
را در تو خفه کرده اند
خون دلیران را بر خاک خشکت می ریزند
آزادی جوانه می زند
چون سیمرغ کهن از خاک بر می خیزد
دژت فرو خواهد ریخت
ویرانه هایت یاد گار از پیروزی ،خون بر شمشیر خواهد ماند





