Tuesday، September 29، 2009

فواید غربت

دم دانشجو ها ایران گرم که خواهر و مادر رهبر و نوچه هاش را به زحمت انداختن

از فواید این دیار غربت اینکه
قدیم، تو خانه نشسته بودی.نگاه می کرد به اطراف ، کسی حواست به تو نیست، شصت پا تو میاوردی تا صورتت، میکردی تو دماغ، یه دوری می زد تو دماغت، یه چیز سبز مغز پسته ایی همراه با یه چیز ژله با طمع شور می آمد بیرون که می مالیدی به زیر مبل.،صورتت را هم با آستین پاک می کردی.این کار در کلاس ، محل کار، صندلی اتوبوس و سه نقطه نیز جایز و شرعی بود.شصت پا هم با دم دسترین چیزی که می دیدی پاک می شد

آبگوشت دارید، نان سنگ دو ور سنجد زده، سبزی تازه، سیب زمینی با پوست، پیاز را با مشت خورد می کنی، دوغ هم تو کاسه ریختی ، ظرف کثیق کمتر شه، نان تلیت می کنی توی آبش، می زنی تو رگ، حالا نوبت گوشت کوبیده، همچین با پا میری روی گوشت و سیب زمینی که گوشت کوبیده درست کنی نصف اش از طریق پوست پا هات جذب می شود، همچین با دست لقمه می کشی ، می زنی تو رگ،تشنت می شه ، کاسه رو از بغلی می گیری، یه هورت جانانه می کشی

خیلی پاستوریزه می شی

هر روز 2 بار استحمام می کنی
هر جا میری دست را می شوری
همه جا ژل های ضد عفونی هست
و از عجایب اینکه بهت واکسن سرما خوردگی می زنی
کباب کوبیده با استفاده از دستگاه به سیخ زده می شود!!

کلا یه جایی هست که همه با هم سوسول هستن.البته هندی ها نه!! آنها کلا بو می دهند!!
پانوشت :
اصلا حوصله نوشتن در مورد بانک سپاه و مخابرات ندارم. دیروز خیلی دلم می خواست امروز نه!! ملت را خر فرض کردن.یکی نیست بگه خر خودتی کره خر بابات

شقایق را بالاخره راه دادن اینجا!! البته تا مرز دیپورت رفت!!
هوس آبگوشت کردم!!

Thursday، September 24، 2009

از روزی که این استاد پرویز مشکاتیان فوت کرده این جمله توی ذهنم هست.هی مثل این سایتهای تبلیغاتی پاپ آپ می کنه توی فکرم

"پیش از اینکه به یاد هم بنشینیم، کنار هم بنشینیم "

پا نوشت :
تز نوشتن هم بد دردسری هست
مستر اینقدر سخت هست وای به حال دکترا

Tuesday، September 22، 2009

دشمن فرضی در مانور نمایشی امروز یک هواپیما ارتش ایران را سرنگون کرد!!

جلل الخالق!! عجبا !! ما شنیده بودیم یا همشهری رفته بود مانور، به دست دشمن فرضی اسیر شده بود، اما دیگر انتظار نداشتیم دشمن فرضی هواپیما ارتش جمهوری اسلامی را هم بتواند بزند!! در مانور نظامی امروز که برای نشان دادن قدرت نظامی کشور و ترساندن دشمنان این کشور اجرا می شد، یک هواپیما در نزدیکی قرچک تهران سقوط کرد!! حالا هی برای دیگران شاخ و شونه بکش!! فکر کرد چند تا موشک کرم ابریشم کره شمالی را دست کاری کرد خبری شده است؟ کجاست آن ارتشی که اف 14 ( تام کت ) را قبل از اینکه نیروی دریایی آمریکا داشته باشد در اختیار داشت!! برای اطلاعات بیشتر این مقاله از رضا تقی زاده در رادیو فردا را که در مورد قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران هست بخوانید

ایران که بودم با دوستان قدیمی در مورد راه اندازی یک کسب و کاری که آینده دار باشد صحبت می کردیم.به آقا رضا گفتم که پول تو واردات هست اما من نمی خواهم مثل خیلی های دیگر، از راه خیانت به مملکتم و مردم پول دار بشوم.در ضمن واردات هم پارتی می خواهد و هزارتا چیز دیگر. تو خبرها خواندم که برنج وارد ایران شده که به آرسنیک و سرب آلوده هست. ایران در جمع ده کشور وارد کننده شکر قرار گرفت. حالم بد شد. داریم به کجا می رویم!!

بنده خدا این پرویز مشکاتیان هم مرد. دق کرد مرد!! حسین علیزاده در مصاحبه با بی بی سی گفت : "ایشان روح لطیفی داشتن و از وضع موجود موسیقی ناراحت بودند ".

پا نوشت :
حالم خوب نیست، بد هم نیست. فعلا دابورت هست بیضه چپ .ببینیم ما کی واریس می گیریم!!

Saturday، September 19، 2009

بی خدا و روشنفکری دینی

بزرگترین سوالی که من از یک روشنفکر دینی دارم این هست که در برابر یک بی خدا ( یا بقول آنها) کافر چه برخوردی خواهد داشت؟آیا یک مسلمان (خداپرست ) می تواند به یک بی خدا یا تفکرش احترام بگذارد و اندیشه اش را به رسمیت بشناسد؟

Friday، September 18، 2009

نه غره ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

تو استادیوم فریاد می زنند " توپ تانک فشفشه، داور ... " سالهای بعد ، در 18 تیر صدا آمد " توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" و امروز " شکنجه تجاوزاعتراف دیگر اثر ندارد ".
شعار مرگ بر اسراییل هرچقدر هم از بلندگو ها فریاد زده شود. ملت فریاد می زنند مرگ بر روسیه
مشتی جیره خور فریاد سر می آورند " ما اهل کوفه نیستم علی تنها بماند " در جواب مردم از ته دل فریاد می زنند " ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید با یستیم "
و در آخر بعد از 1 ماه رجز خوانی کودتاچیان، صدای مردم را بشنوید " دیکتاتور این آخرین پیامه، ارتش سبز ایران ، آماده قیامه "
حق هم دارند، از مردم می ترسند، می دانند قلیل هستند و اندک!! می دانند ترک هایی که برپایه های کاخ ظلمشان افتاده زود یا دیر، ویران را به همراه دارد.فکر کردند که با بریدن چند درخت، جنگل را از بین بردند!! گیرم که مزنی ، گیرم که می کشی ، با رویش جوانه ها چه می کنی
تاریخ را از یاد برده اند، تا به امروز حکومت های ظالم و جر زیادی در ایران بوده اما همه از بین رفته اند. شما هم رفتنی هستید
مخالفت از همه جای ایران به گوش می رسد
پانوشت :
ایران که بودم، اعلام کرده بودم که حاضر نیستم به هیچ تظاهراتی بروم.اما الان دلم می خواست توی تظاهرات تهران بودم. کلا با اینکه نگران درس و هزار تا چیز دیگر هستم ،اما امروز خوشحالم

Monday، September 14، 2009

Inglourious Basterds

Inglourious Basterds را دیدم. مثل همه فیلم های کوانتین تاراتینو بود. نسبتا جالب بود. با یه آهنگ از دیوید بویی. تیکه های با مزه با خشونت پر از خون. همیشه آدم خوبها پیروز نبودن.آدمهای خوب هم می مردن.از این خوشم می آمد.پیغام اخلاقی نمی داد.آدم های خوب هم خشن بودن، می کشتند.
خشونت در برابر خشونت. چشم در مقابل چشم.خون را با خون شستن.
وعده انتقام می داد
صحنه آخر فیلم، وقتی درهای سینما از پشت بسته می شود و سینما به آتش کشیده می شود یاد سینما رکس آبادان افتادم، تو دلم گفتم : شاید این راه خوبی برای جبران خونخواری باشد، اما آنجا ، تو سینما، آدم های بیگانه بودند

Thursday، September 10، 2009

نامه کروبی به صادق لاریجانی

زنده باد شیخ کروبی، که سکوت نمی کند و از گفتن حقیقت باز نمی ایستد
جناب آیت الله صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه رمضان
همانطور که مستحضرید اینجانب در پی انتخابات پرشبهه ریاست جمهوری اخیر و پیامدهای دردناک و نگران کننده متعاقب آن، نامه های متعددی را به مقامات مسئول نوشته ام تا برخی نکات، انتقادات و اعتراضات را با مسئولان امر درمیان گذاشته و هشدارهای لازم را به آنها داده باشم. آخرین این نامه ها نیز خطاب به شماست که به تازگی قبول مسئولیت کرده و بر صندلی قاضی
القضاتی تکیه زده اید. و اکنون من شرح جلسات خود با نمایندگان جنابعالی و برخی مسائل حاشیه ای آن را که به پلمپ دفتر شخصی و حزبی من منجر شد با شما در میان می گذارم تا به وظیفه شرعی و ملی خود عمل کرده باشم. باشد که آیندگان نگویند مهدی کروبی با فشار و تهدید و بزن و ببند کوتاه آمد و پا پس کشید و درخانه خزید و صدای حق خواهی اش کوتاه شد. که اگر شما ندانید، دیگران میدانند که در سابقه مهدی کروبی، نه تنها فشار و تهدید و محدودیت و محصوریت کارساز نبوده و او را در پیمودن راهی که تشخیص داده سست و لرزان نکرده ، که محکم تر نیز کرده است.
جناب اقای لاریجانی
نمی دانم تا چه حد از آنچه که در جلسات ما با کمیته منصوب جنابعالی برای پیگیری حوادث اخیر گذشت با خبرید. برای آگاهی مردم و همچنین شما عرض میکنم که ما دو جلسه با آقایان محترم "خلفی ، محسنی اژه ای و رئیسی" داشتیم که این جلسات به صورت مطلوب و مناسبی نیز پیش رفت و در آنها گوشه ای و تعدادی اندک از اسنادی که نشانگر برخی اتفاقات ناگوار و غیرقابل
بخشایش در روزهای پس از انتخابات بود ارائه و بازگو شد. در جلسه اول سه سند درباره سه نفر همراه با سی دی و مدارک لازم ارائه شد که نشانگر تجاوز و شکنجه و برخی اعمال رخ داده بر دختران و پسران در بازداشتگاههای مشخص و نامشخص بود. علاوه بر ارائه این سه سند، اشاره ای نیز به صورت شفاهی به اتفاقاتی شد که برای دو دختر یعنی ترانه موسوی «واقعی» و سعیده پورآقایی رخ داده بود. جلسه دوم نیز دوشنبه هفته جاری برگزار شد و حدود سه ساعت نیز به طول انجامید و در این جلسه نیز در کنار بحث های فراوان، من سندی جدید ارائه کردم البته با این قید و شرط که نباید به واسطه این افشاگری و حق خواهی، برای آن فرد و خانواده اش اتفاقی رخ دهد؛ اتفاقاتی از آن دست که پیش از این و در زمان مسئولیت دادستان سابق تهران برای یکی از افرادی
که من به عنوان سند معرفی کرده بودم پیش آمد و برخی مشکلات خانوادگی و شارهای جدید مترتب بر آن خانواده شد. بدین ترتیب این بار سند خود را دادم اما سفارشات لازم را هم کردم که مباد غفلتی که دادستان قبلی تهران مرتکب شده بود تکرار شود و پای واسطه هایی به ماجرا باز شود که به جای دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم، دست اندرکار تهدید و بی آبرو
کردن یک فرد در خانواده و نزد آشنایان و همسایگان شوند و از دیگر سوی آبروی دستگاه قضا آن هم در کشوری اسلامی را به قیمت مصون ماندن ظالمان، چنین ارزان بفروشند. البته این را هم بگویم که در این جلسات که برای بررسی گزارش هایی از وقوع شکنجه و اعمال ناشایست انجام گرفته در زندان ها و پیگیری حوادث بعد از انتخابات تشکیل شده بود، باری از من پرسیدند که آیا تداوم جمع آوری اسناد شکنجه و تجاوز و کشتار مردم را به مصلحت می دانید و آیا ممکن نیست که این
اسناد به دست نااهلان بیافتد؟ که من نیز در پاسخ گفتم این اسناد را در مکان محفوظی نگهداری می کنم و در صورت دستیابی به نتیجه، از بین خواهم برد و تاکید کردم که اسناد تجاوز و شکنجه هیچ مایه افتخار نیست که بخواهم آنها را در صندوقچه ای نگهدارم و یا بر دیوار بیاویزم. اسنادی است برای دستیابی به عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم متجاوز که بعد از دستیابی به نتیجه، مرجح آن است که نابود شود و بوی متعفن و صورت آزاردهنده ظلم نهفته در آن از بین برود.
این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت. به هر حال اما این دوجلسه گذشت
و من در پایان با اشاره به مورد دردناک دیگری که به تازگی گزارش آن به من رسیده بود گفتم که همچنان درصدد پی جویی جوانب این ماجرا هستم و اسناد آن را نیز پس از تحقیق کامل ارائه خواهم کرد. همچنین از من خواسته شد که در یافتن جوانب پنهان ماجرای ترانه موسوی تحقیق بیشتری انجام دهم و دستگاه قضایی را در این مسیر در روشن شدن زوایای پنهان ماجرا یاری رسان باشم. با این حال در پایان همان جلسه دوم پیشنهاد کردم – و این پیشنهاد مورد
استقبال کمیته نیز قرار گرفت - که بیایید و ماجرای سند آوردن و سند بردن را در همینجا خاتمه دهیم و شما نیز در کار کشف حقیقت شوید چرا که همین اسناد و موارد ارائه شده برای برآفتاب انداختن حقیقت و تاباندن نورعدالت بر چهره اصحاب شرارت، کفایت می کند.
جناب اقای لاریجانی
این پیشنهاد را دادم و رفتم و جلسه ما با کمیته منتخب به خوبی خاتمه یافت. اما فردای آن روز ورق برگشت. جمعیتی با حکم دادستانی آمدند و به دفتر من حمله آوردند. آنجا را مورد تجسس قرار دادند و به تجسس در وسایل نیز بسنده نکردند که حتی نوشته ها و نامه های شخصی و چکها و اسناد خصوصی من را نیز مورد تجسس قرار دادند و بردند. آخر امر نیز دفتر را پلمپ کردند و به آذوقه ای که به رسم هرساله برای اطعام مساکین در انجا انبار کرده بودم نیز توجهی نکردند و آنها را نیز مشمول توقیف خود قرار دادند و آقای داوری سردبیر سایت حزب اعتماد ملی را هم دستگیر و با خود بردند. کار پلمپ دفتر شخصی من تمام نشده بود که دفتر حزب اعتماد ملی را نیز که من دبیرکل آن هستم مورد تجسس قرار داده و وسایل و اسناد یک حزب ثبت شده در ذیل قوانین جمهوری اسلامی را نیز برخلاف قوانین کشور ضبط و سرانجام دفتر حزب را هم پلمپ کردند. به اینها نیز بسنده نشد که دکترعلیرضا بهشتی فرزند مرحوم آیت الله بهشتی و مهندس مرتضی الویری با آن سوابق انقلابی و داشتن سابقه نمایندگی مجلس و شهرداری تهران و سفارت جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی را نیز بازداشت کردند و دفتر موسسه نشر آثار مرحوم بهشتی به
عنوان یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی هم در جمهوری اسلامی پلمپ شد. من مانده ام که آیا این اتفاقات که همگی در روز سه شنبه رخ داد نتیجه جلسه ای است که من روز دوشنبه با هیات منتخب شما داشته ام؟ متعجبم ، نه از آن رو که چرا با مهدی کروبی چنین می کنند بلکه از ان رو که چگونه عده ای متوهمانه تصور می کنند مهدی کروبی فرزند احمد با این بگیر و ببندها از
میدان به در می رود و صدایش خفه می شود. حالا برایم روشن شده است که چرا برخی دوستان و مشاوران اصرار داشتند که اسناد مظالم و شکنجه ها و تجاوزها را از زبان راویان مظلوم، به صورت سی دی درآورم و علاوه بر نسخه ای که به دستگاه قضایی تحویل می دهم، نسخه ای از آن را نیز در محلی امن نگهداری کنم. چراکه ماشین مرعوب سازی و رعب انگیزی همچنان درکار است و چه بسا که شاهدانی در زیر فشار و ارعاب، سخن خود را نیز تکذیب کنند. چرا که کار جمهوری اسلامی به آنجا رسیده است که خانه مهدی کروبی هم دیگر در امان نیست. چراکه هراتفاق ناگوار و ناشایستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و دیگر هیچ چیزی دور از انتظار نیست.
جناب آقای لاریجانی
من همچنان بر خواسته اولیه خود که در نامه ای به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرده بودم، پافشاری می کنم و چرا نگویم که بعد از این ارعاب ها و بگیر و ببندها مصرتر از پیش نیز شده ام. و وقتی می بینم فرماندهی یک نهاد نظامی – که مدارک آن نیز موجود است- در نامه ای به وزارت بهداشت و درمان دستور می دهد که تحویل کپی اسناد و مدارک پزشکی به کلیه مجروحین و مصدومین حوادث اخیر ممنوع است، و بیمارستان ها را از تحویل اسناد به مجروحان و مورد تعدی قرار گرفتگان ممنوع می کند، بیش از پیش مصر می شوم که بفهمم دلیل این تهدیدها و واهمه ها چیست؟ بر پزشکان است که بر اساس سوگند خود تمام تلاششان را برای درمان مصدومان و بیماران حتی اگر آن مصدوم، دشمن پدرشان باشد مبذول دارند. و شما در مقام قاضی القضات داوری کنید چگونه یک پزشکی در مواجهه با چنین نامه هایی از سوی یک نهاد پرقدرت
نظامی، می تواند با امنیت خاطر به وظیفه و سوگند پزشکی خود عمل کند. و اگر مظلومی در بیگناهی کشته شده باشد شما در مقام قاضی القضات چگونه می توانید صدای حق خواهی خانواده او را بشنوید؟ یا اگر کسی مورد شکنجه یا تجاوز قرار گرفته باشد چگونه می تواند در چنین فضای رعب آلودی سند و گواهی خود را از مسئولان پزشکی قانونی دریافت کند و به دست شما برساند؟ پیشتر دعوی ما این بود که نظامیان چرا دخالت در اقتصاد و سیاست می کنند و اکنون می بینیم که اشتهای نظامیان با حسابت و سیاست اشباع نشده و به سراغ طبابت هم آمده اند.
جناب اقای لاریجانی
تصور من این است که شما دعوی عدالت دارید و رجاء واثق دارم که به وظیفه خود در دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم آگاهید. از این رو از شما می خواهم که برای روشن شدن افکار عمومی و در راستای انجام تکلیف شرعی و قانونی تان دستور پیگیری اسنادی را بدهید که تاکنون ارائه شده است. و در این مسیر از غالب شدن فضای ارعاب و زد وبند ممانعت به عمل آورید و
نگذارید که نیروهای مسلح و شبه نظامی بعد از فرمانروایی بر عرصه سیاست و طبابت، به فکر دخالت در کار قضاوت بیافتند و قله ای دیگر را به مفتوحات خود از پس انتخابات ریاست جمهوری دهم بیافزایند و کار را از این که هست خراب تر سازند. همچنین به شما توصیه می کنم تا در این فضا که مطبوعات آزاد به لطف دادستان معزول، در محاق توقیف فرو رفته اند مگذارید که برخی
مطبوعات و قلم به دستان که به زعم خود درکار حمایت از اسلام اند و به زعم ما اما در مسیر اهانت به اسلام، بیش از این در حاشیه ای امن، دریده سخن بگویند و عدالت خواهی را به محاق برند و آرزویی دست نیافتنی جلوه دهند و گاهی با زبان ارعاب و گاهی نیز به زبان اهانت، چهره های انقلاب را هدف هتاکی خود سازند. همچنین مگذارید که دروغگویی و جعل سند چنان رایج شود که رسانه ملی کشور با تولید و پخش دوباره ی سناریوهایی نظیر سناریوی ترانه موسوی قلابی، روند حقیقت یابی را مخدوش سازد و ابهام ها و مسائلی جدید بیافریند و سنگ هایی در چاه بیاندازد که بیرون آوردن هریک از آنها همچون ماجرای ترانه موسوی از عهده صد عاقل نیز برنیاید.
جناب آقای لاریجانی
شما هیاتی را تشکیل دادید تا به رخدادهای ناگوار پس از انتخابات و ظلم هایی که شده است رسیدگی شود و آقای خلفی به عنوان نماینده شما در کمیته پیگیری، به نقل از شما مدعی بود که جنابعالی گفته اید باید به شکایات و گزارش ها تا نهایت ماجرا، رسیدگی شود. اما پرسش من این است که آیا با وجود این تهدیدها و توهین ها و ارعاب ها رسیدگی به فجایع و شکنجه های پس
از انتخابات ممکن خواهد بود؟ پاسخ این پرسش بر شماست اما این را بدانید که مهدی کروبی همچنان اصرار بر پیگیری حقوق مظلومان دارد، باشد که نشان داده باشد این ابزارهای نخ نما شده اگر بر کسانی نیز کارساز باشد، بر او کارساز نیست و او همچنان با قدرت و محکم در میدان ایستاده است و نمی گذارد عده ای تازه به دوران رسیده، چوب حراج بر سرمایه نظام و امام و
کشوری بزنند که حاصل یک انقلاب مردمی و خون شهیدان بسیار است.
با آرزوی توفیق شما در امر قضا
21 رمضان1430 مطابق با 20 شهریور1388
مهدی کروبی

لینک نامه در سایت اعتماد ملی

Wednesday، September 09، 2009

عشق دان

عشق دان را باید کند انداخت دور!! باور نمی کنی؟ به جهنم!! نکن
3 یا 4 سال بود که یه نوشته کوتاه از محمود دولت آبادی را همه جا می دیدی " عشقه گیاهی ... " در باب ریشه کلمه عشق.
دیگر نمی خواهم عاشق باشم.نمی دانم هیچوقت عاشق بودم یا نه، اما الان نمی خواهم باشم.نمی خواهم خودم را با کسی قسمت کنم که ذره ای از وجودش به من تعلق نداره
عشق دان عضوی بسیار بی خاصیت هست که از ساعت 12 شب فعال شده و باعث بیان کردن حرف های احمقانه می شود از قبیل " دوست دارم " ، " تا ابدت باهات می مانم" و ...
هر چه زودتر به وجود این غده بی خاصیت در وجود خود پی ببرید، زندگی شیرینتری خواهید داشت

Tuesday، September 08، 2009

برگشتن به غربت

دوباره برگشتم بلاد کفر و غربت!! دفعه اول خیلی ذوق و شوق داشتم که بیام ولی این دفعه اصلا نه!! اصلا حس خوبی نداشتم. پرواز این دفعه خیلی بهتر از دفعه پیش بود اما بیشتر خسته شدم. انگار که بدنم دارد راهی را می رود، اما ذهنم با تمامی قوا می خواهد از رفتن سر باز بزنه!! پارسال فکر می کردم خیلی خوشبختم، اما امسال نه!! دیشب نفوذی می گفت برای اینکه یاد ایران نی افتد اخبار ایران و چیز های که مربوط به ایران می شود را بایکوت کرده. من هم مثل خیلی های دیگر مهاجرت را یک موفقیت می دانستم، اما الان می فهم که مهاجرت موفقیت نیست بلکه پاک کردن صورت مساله ها و بدون جواب گذاشتن به خیلی چیزهای دیگر هست