Saturday، November 28، 2009

تمام کردن

باید تمامش کنم ، اما نمی توانم .مشکل اینجاست! خیلی چیزها لیاقت می خواهد

من یه موقعهایی ته دلم از یک رفتارها و برخوردهایی که کردم شرمنده می شوم.کاشکی دیگران هم همینطور بودن

اینکه تو فقط با دیگران خوب باشی، خیلی بد هست. تو را ترغیب می کند به پست بودن!! کاشکی یه روز بشود که من برای اذیت کردن یک و در آوردن لجش یک تیکه بندازم نه فقط محض شوخی، اینجوری حداقل عقده ایی نمی شوی و تازه خنک هم می شوی

فقط نمی دانم چرا؟


Wednesday، November 25، 2009

شک

در لحظه ایی به همه کارهایی که کردی شک می کنی و بنیانت بهم می ریزه! اعصابات اسبی می شود و زمین ، زمان ، اصغر ، اکبر و ممد را مورد نوازش قرار می دهی، حال خواهر و مادرش را می پرسی و مورد عنایت قرار می دهی! می خواهی خودت رو از طبقه نه بندازی پایین.سرت رو می کوبی به دیوار، دیوار رو به سرت! مثل مادر مرده ها می شوی! می خواهی همه چیز را آتیش بزنی. یه مقدار آرام می شوی.میشینی دوباره سر کارت.اه ه ه ه ، این عدد را اشتباه گذاشتم. کار می کنه! دوباره یه فحش نثار خود و دنیا می کنی. اما از خوشحالی! ته دلت قند آب می شود وقت دوباره به طفل کوچکی داری نگاه می کنی و با امید از روزهای خوب آینده اش نگاه می کنی

Saturday، November 21، 2009

هیچی

از خودم بدم میاد

Friday، November 20، 2009

پشه ماده و آخوند

برادران توی نهاد رهبری، اعلام کردند وقتی 12 سال دانش آموزان جدا تحصیل کردند، وارد شدند به محیط مختلط موجب اشکلاتی می شوند و افت می کنند! البته ما هم موافق هستیم.به نظر ما باید آن 12 سال را هم مختلط باشد.
نماینده مقام معظم انتری در دانشگاه خواجه نصیر اینها را نیز عرض کردند :
دختران و پسران جوان دارای غريضه، غضب و شهوت هستند بنابراين هيچ وقت روابط آنها عادی نمی‌شود
دوجنسيتی بودن دانشگاه‌ها مثال پنبه و آتش است
دختر با يک لبخند پسر را می‌دزدد!

البته ایشان در رابطه با خودشان، درست قضاوت کردند!! ایشان پشه ماده را در هوا حامله می کنند!! گوسفند ماده که جای خود را دارد! احتمالا حاج آقا نهاد، دانشگاه را با حوزه علمیه و اتاقهایی که بهشون می داند اشتباه گرفته اند! همه از روایتهای بچه بازی آخوند ها، همجنس بازها و بیماریهای جنسی خشکه مذهبها آگاه هستند! به هر حال نوع حرف ایشان ، بر گرفته از تفکرشان هست. احتمالا ایشان، با دید هر لبخند جنس مخالف ، شاید جنس لطیف موافق، شهوت زده می شود و از خود بی خود می شود و روی به انواع کارها برای ارضا این شهوت می کند.چنین نگاهی به اختلاط زن و مرد، از دید احمقانه اسلام و کلا دین های آسمانی می آید که زنان را مسئول باروری، ارضای مرد، برده مرد و در نهایت وسیله ایی در دست مرد می بیند!
هدف از این بحث ها به خانه راندن زنان، جلوگیری از پیشرفت آنها و به عقب راندن جامه هست.به جایی که زنان در خانه بودند و مردان در داخل شهر و یک جامعه سنتی که با مصداق های طالبان هم خوانی داشته باشد.
هنوز از یادم نرفته که طرح احمقانه جدا کردن سالن مطالعه چقدر ما را بدبخت کرد! در به در به دنبال جایی برای درس خواندن بودیم!! تنها دلیلش هم اعتقاد مریض یک تعداد آخوند حشری
ایشان در یک قسمتی از مصاحبه اش اشاره کرده در دانشگاهی دیده است پسری موی دختری را می بافت! حقیقتا حاج آقا خوب خالی بندی هستند.من هرچه زودتر از حاج آقا خواهشمند هستم که در یک اقدام انقلابی، اسم آن دانشگاه را اعلام کند.من خواستار پذیرش در آن دانشگاه هستم. ضمنا ایشان رگه هایی از همجنسگرایی هم دارند، " خود مشاهده کرده‌ام که فضای حوزه‌های علميه بسيار سالم است" امان از خاطرهای خوش اتاق های حوزه.
در باب خودکشیش کردن دکتر پوراندجانی
مسوولين اعلام کردند که اين پزشک خودکشی کرده و اسناد و مدارک لازم نيز موجود است! من شنیده بودم که کردان حالش خراب هست! پس آن هم شایعه بود!

در آخر اعلام می کنم من به همه همجنسگرا احترام می گذارم و معتقد هستم که حق هر کس هست نوع رابطه اش را انتخاب کند .

Thursday، November 19، 2009

لپ تاپ محترم

بعد از چند روز ور رفتن با لپ تاپ محترم، فحش دادن به مایکروسافت و آه کشیدن و آرزوی داشتن یک اپل مک بوک، کاشف به عمل آمد که ایراد از آنتی ویروس بوده! یا حداقل بدون آنتی ویروس محترم کامپیوتر محترم مشکلی ندارد! در حال حاضر، دست به دامن یک عدد آنتی ویروس دیگر شدیم تا ببینیم چی پیش می آید

می گن دلت باید جوان باشد، خیلی راست می گن! دو روز پیش یاد 22-21 سالگی افتادم! با اینکه الان 24 سال دارم، اما حس بدی داشتم! حس کردم دیگه آن دوران تکرار نمی شود. دیگر غروب پاییزی ندارم، دیگر خاطراتی که داشتم، ترافیک حقانی،شلوغی، حیاط جنوبی دانشکده علوم، صحبت ها و خیلی چیزهای دیگر را از دست داده ام.

صدای سودابه جوادی، گزارشگر بی بی سی را خیلی دوست دارم.از بچگی ، حس می کردم، اخبار را با تسلط می خواند و توجه شنونده را جذب می کند به خودش

Sunday، November 15، 2009

تظاهر

اینکه آدم ها چقدر خیرخواه هستند هیچ وقت معلوم نمی شود! مثل اینکه بگوئیم تاریخ یک روی دارد و یک روایت وجود داره، حرفی که کاملا اشتباه هست
من به خوبی و بدی اعتقاد دارم.هر آدمی خوبی داره و بدی. یکی از آنها روایت غالب هست. امروز به خودم و حسی که در وجود دارد فکر می کردم. اینکه حسود هستم، به دیگران غبطه می خورم،یک مقدار بخیل،دو رو هستم. حرف و عملم یکی نیست. از اینکه بعضی کارهایم از روی خوبی خواستن دیگران نیست و سود خودم برایم مهمتر بوده است.
اگر روزی این چهره هایی که به صورت پاک نمایشش می دهیم کنار برود شاید سنگ روی سنگ بند نشود، شاید همه چیز فرو بریزد و از نو ساخته بشود، شاید همه چی قشنگتر بشود. اما اینها همه شاید هست. من به خیلی چیزها تظاهر می کنم، دیگران هم مسلما می کنند.بعضی ها به سختی آن زیر را نمایش می دهند، بعضی ها خیلی ساده.
من از این وضعیت رنج می برم، اما از حقیقت می ترسم، برای پوشاندن حقیقت دروغ های بیشتر می گوئیم و این کار ادامه دارد.نمی دانم تا کجا پیش می روم، تا کی ادامه می دهم، اما این کار اتفاق می افتد. از روزی می ترسم که این حقیقت جایش را به دروغ بدهد و دقلی جای راستی را بگیره .
هر وقت کسی چیزی خوب در باره ای من می گویید از اینکه یک نفر دیگر به کسانی که گول ظاهر من را خورده اند ناراحت می شوم و واقعا برایم سخته هست که حرفش را با جمله ایی تشکر آمیز تایید و از ستایشی کرده خوشحال بشوم.
تظاهر به چیزیی که نیستی خیلی راحتتر از شدنش هست

Saturday، November 14، 2009

ما یا آنها

به گزارش خبرگزاری قدس به دلیل کمبود امکانات و شرایط مطمئن در سرزمینهای اشغالی ، آمار فرار مغز ها از اسرائیل بالا رفته است و بیش از 800 هزار نفر از اساتید و پژوهشگران اسرائیلی از سرزمینهای اشغالی خارج شده و تمایلی برای بازگشت ندارند. این در حالی است که بودجه دانشگاهها و مراکز علمی در کشورهای غربی هر سال افزایش پیدا کرده و سعی در جذب پژوهشگران و نخبه های برتر از دیگر نقاط جهان را دارند.

این در حالی است که رژیم صهیونیستی هر سال از بودجه آموزشی کاسته و به بودجه مسایل نظامی می افزاید.


این خبر بیشتر به کدام کشور شبیه هست؟ ایران یا اسراییل!؟ من در هر دانشگاه کانادایی ، جمع بالاتر از 20 نفر وجود دارد! در امریکا ، سوئد ، استرالیا و اروپا دانشجو ایرانی و پژوهشگر ایرانی دیدم.سرمایه های فراری هم می بینیم. باید از خودشان بپرسند که چه کسی این همه پول برای موشک، انرژی هسته ایی و توپ و تانک خرج کرده است بدون اینکه صنعت داشته باشند؟ چه کسی بورسیه به لبنانی ها و عرب ها می دهد ولی دانشجوهای ایرانی را بورسیه نمی کند؟
استاد اخلاق، سال اول دانشگاه، آقای قرائی می گفت اگر کاری اشتباه هست هر کسی انجامش بده اشتباه هست.

Thursday، November 12، 2009

رابین هود

این داستان علمی و تخیلی نیست!!
دو روز پیش پدر گرام ( به سبک فرشید ) وقتی ماشین را روبروی سوپر مارکت برای خرید پارک می کنه، مثل همیشه کیف را با خیال آسوده در داخل ماشین می گذارد. در حال خرید شیر به ناگاه، با صدای جیغ بیرون می آید، و متوجه می شود که دزد شیشه ماشین را شکسته و کیف را دزدیده. داخل کیف هیچ چیزی جز مدارک داخل کیف نبوده. پلیس میاد و کارهای روتین انجام می دهد و می رود.
روز بعد، وقتی پدر محترم در داخل مطب نشسته بود، آقای دزد با پای خودش ، به مطب میاد، تمام مدارک را به همراه کیف دست نخورده تحویل می دهد و اصرار می کند که خسارت وارده را پرداخت کند. در ضمن کلی عذرخواهی هم می کند!!
باز هم تاکید می کنم این داستان تخیلی نبود.

Tuesday، November 10، 2009

ضد حالات

نمی دانم این افراد جایگزین می شوند یا نه!؟ شاملو، اخوان، احمد محمود، فرهاد و خیلی از هنرمندهای خوب که داریم.شاید دارند جایگزین می شوند، مثل محسن نامجو، همایون شجریان و آدمهای جدید. شاید 20 سال بعد این افراد مظهر هنرمندان جدید باشند.
دیروز خبر مرگ مهدی سحابی کلی حالم را گرفت . کتاب های زیبایی که ترجمه کرده بود همه توی خاطرم آمد!! بارون درخت نشین اولین کتابی بود که از این مترجم خواندم، کلی کیف کردم! با "مکتب دیکتاتورها" به اوج رسیدم. از نثر روانش.می گن مترجمی خوب است که داستان را از نو بنویسد و مهدی سحابی مترجم خوبی بود.

از این کلمه پی نوشت خوشم میاد ، پس پی نوشت :
حالم از یکشنبه گرفته هست! در صورتی که باید خوشحال باشم، از اینکه کارم نتیجه داده، از اینکه فقط باید بقیه اش را مکتوب کنم. اما خوشحال نیستم.
پی نوشت 2 :
تا قبل از این نگران درس بودیم و تز.حالا باید نگران دکترا!! کلا ملت بگاهی هستیم یا باید بگم بگاه هستم!

Friday، November 06، 2009

شعری از نادر نادرپور

در سرزمین من
بعد از طلوع خون خبر از آقتاب نیست
مهتاب سرخی از افق مشرق
بر چهرههای سوخته میتابد
وز آفتابِ گمشده تقلید میکند
اما هنوز در پس آن قله سپید
خورشید در شمایل سیمرغ ، زنده است

نادر نادر پور

Monday، November 02، 2009

کلاس 102


توی این کلاس چه خاطره های که نداشتیم!! تو همین کلاس اولین بار پیغامی بهمون تحقیق درس داد!! تو همین کلاس استاد آنالیز عددی را فریده صدا می کردیم و آن خانم هم می شنید! و هیچ چیز بهمان نمی گفت.خاطره های زیادی دارم، تلخ و شیرین! عکسش را که دیدم، همه چی زنده شد! شاید جای خوبی نبود اما به لطف دوستان، خاطرات خوبی داشتم و جای به یاد ماندنی برای من شد

Sunday، November 01، 2009

چاق و لاغر


چاق و لاغر با ژیان قرمزشون!! با قلب پاک که مجبور به انجام کارهای بد می شدند! مشتی هایی که به همدیگر می زدند!! تصادف هایی که می کردند. تفنگ هایی قشنگ شون که در بچگی آرزوی داشتنش را داشتیم. خالقش از بین ما رفت
مسعود رسام امروز به علت سرطان خون در گذشت.یاد و خاطره اش شاد باد