Sunday، January 31، 2010

خل شدم

دلم یهو لک زده برای ایران، ایران که نه، منظور تهران هست!! من نمی دانم آن احمقی که این کانادا را کشف کرد ، چرا نزدیکتر از به ایران پیداش نکرد!؟

گل واژه یا همون که خودت می دانی!!

تو استیت (state) ک.س شعری هستم!! از آن حالتی ها که دلم می خواهد به همه یک چیزی بندازم! حس با نمکی هم می کنم! عصبانی هستم! می خواهم قاطی کنم خندم می گیره نمی توانم قاطی کنم بزنم خوار و مادرش را تو دردسر بندازم! مسخره بودنش اینکه عصبانی هستم ولی ته دلم شادم! آخر چه وضع مسخره ایی هست! گندش را در آوردی آقا، هنگ ور دیشب هنوز هست! یه حالت گرمی کله گیجی خوب خواب آلودگی!

محسن چاووشی می گه :

گریه هام را پس می گیریم
دروغات هم مال خودت

ای وللل تو چه هپروتی هستم

Thursday، January 28، 2010

بدون عنوانها

عشق تبصره نمی خواهد! دوست داشتن دلیل نمی خواهد! اما و اگر از جنس محبت نیستند

Wednesday، January 27، 2010

ناگهانی

خیلی ناگهانی بود، مثل یه سیلی که ناگهان روی صورت با قدرت فرود میاد!! جاش روی صورتت می مانند! اولش داغی، زیاد نمی فهمی! بعد درد رو حس می کنی!! روزهای بعد ، وقتی توی آینه نگاه می کنی، دست روش می کشی جای دردش را حس می کنی! تازه درک می کنی چه اتفاقی افتاده برات!!
شاید برای شما عجیب باشد که کسی به خودش آسیب بزنه، مازوخیست صداش کنید!! دیوانه خطابش کنید، اما نمی دانم تا حالا تو وضعی بودید که وجودتون از داخل خورد شده یا نه! من چند بار تو این حالت بودم و به خودم نیز آسیب زدم.به هیچ کس توصیه نمی کنم ولی دردی که داشتم تسکین داد! حالا که به جاش نگاه می کنم،تمام آن روزها از جلوی چشم هام رد می شود! چیزهایی که هیچوقت از یادم نمی رود

Saturday، January 23، 2010

ترشی سیر

خبر فوت جعفر کوش آبادی را توی بی بی سی خواندم.حالا اگر بپرسید ایشان را می شناختم،یا قبل از خواندن خبر اطلاع داشتم از فعالیتشان رک باید بگم نه! شعری که بی بی سی (منظورم تهیه کننده خبر هست) گذاشته آنچنان قشنگ بود که متاسف شدم.
وقتی اینجور افراد می روند ما تازه فقدانش را حس می کنیم. مشکل اینجاست که جایگزینی این افراد خیلی طول می کشد، اینکه قدر و اثر یک هنرمند دانسته بشود فرآیند طولانی هست.سالها می گذرد که ارزشهای یک اثر را درک کنیم.شاملو یک شبه شاملو نشد، همینطور اخوان و نیما.شاید نیما بیشتر زجر کشید که شناخته بشود! راهی که نیما شروع کرد، در اول مورد تمسخر قرار گرفت.کوتاه سخن که این در خیلی اتفاقات دیگر و حوداث هم هست و ما متوجه نمی شویم.با یک اشاره، تمام چیزی که بدست آوردیم از بین می بریم.دست رنج تمام تلاشمان!!
یاد شراب افتادم و ترشی سیر! ترشی سیر هفت ساله وقتی توی دهن قرار می گیرد آب می شود اما سیره تازه نه!! همین حکایت شراب تازه و شراب کهنه هست! شاید هنرمندان همانقدر که از نوشیدن شراب لذت می برند، هنر هم از شراب پیروی می کنند!
این شعر هم از جعفر کوش آبادی هست، بسیار زیباست.امیدوارم شما هم لذت ببرید!

ماسوله با رنگین کتل‌های درختانش عزادار است

ماسوله با چشم هزاران برگ می‌گرید

ماسوله چون فریاد رسایی در گلوی دره‌ها

اینک گره خورده‌است

ماسوله همچون مادر پیری به گاه مرگ فرزندش

بر شانه‌های کوه افشان کرده

گیسوی سپید آبشاران را

در شیون بادی که می‌آید

رخسار را با ناخن صدها هزاران شاخه می‌خاید

برخیز کوچک خان!

در کوچه‌های خاکی ماسوله هر روز

فریادهای پتک و سندان دادخواهان است

برخیز و این فریادهای آشنا را

از سینه جنگل برون آور..

کوچک خان عنوان این شعر هست و بخاطر این شعر کوش آبادی زندان کشیده است


پی نوشت :

خیلی خوب بود.همه دوستام به ایمیلهایم جواب دادند.خیلی حس خوبی بود

Tuesday، January 19، 2010

عنوان

بهش بگویید که من دلم براش تنگ شده!! دلم می خواهد یکبار دیگر ببینمش!! نه یکبار، نه ده بار، که همیشه! دلم برای صداش تنگ شده ! دلم برای ...
دل تنگی من کوچک نیست که به بزرگی دریاست! دل تنگی من حدیث حزن دل ها ست! دل تنگی من قصه پر غصه غم هست! قصه پرپر شدن گل هست!
قصه من قصه ماهی تنگ بلور است، زندان و زندانی،قفس و قناری
قصه من قصه ای جدل عقل و دل
پی نوشت :
بهش نگویید

Monday، January 18، 2010

شلوار گل گلی کشی

شلوار گل گلی کشی را هستم !! عالی هست! از همان لحظه که توی دستشویی آهنگ را دانلود کردم تا همین الان، هر چی بیشتر گوش می دهم، بیشتر خوشم میاد و حال می کنم!! بروبکس عالی هستند!! گامنو هم عالی رپ می کنه! دقیقا تعریف فان هست!!



بالاخره چی چی هست؟

شما از یک دوست چه انتظاری دارید؟چه کسی دوست شما هست؟ کی به فردی که می شناسید دوست می گویید؟ مسلما بین دوست و فردی که می شناسید خیلی تفاوت هست! شاید تعیین مرز و تکلیف برای دوستی اشتباه باشه، اما خوب آنوقت چه کسی دوست هست و چه کسی دوست نیست؟! این موضوع ، بعضی اوقات، خیلی برای من مشکل ایجاد می کنه! بعضی اوقات، افرادی را دوست می پندارم، براشون آن وظایفی که یک دوست باید انجام بدهم را انجام می دهم ولی طرف مقابل نه! این من را خیلی ناراحت می کند. شاید نگاه و برداشت من اشتباه هست! اما کسی تا حالا نگفته چرا! نتوانستن توجیه ام کنن که حرفی که می زنم اشتباه هست! واقعا دوستی چی هست
لغت نامه دهخدا دوست را رفیق، همدم،همنشین و یار معنی کرده است.من که چیزی متوجه نمی شوم، همه اینها یکی هستند و هیچ معنی ندارند بدون اینکه ما ترجمه اش کنیم
می خواهم به همه دوستام یک ایمیل بزنم حالشون را بپرسم.حداقل کاری هست که می توانم انجام بدهم

از دهخدا " مقابل دشمن و این ظاهراً در اصل دوس بوده که به معنی چسبیدن و پیوستن به چیزی است و به مرور ایام از معنی اصلی مهجور گشته به معنی مأخوذ شهرت گرفته است"

پی نوشت :

دوستان چندتا عکس قدیمی گذاشتن توی فیس بوک.تو آن عکسها لبخندها خودم را دوست دارم! یه جورهایی گرمی خاص خودشان را دارد

Tuesday، January 12، 2010

دلم برای خودم تنگ شده

دوباره کسل دارم می شوم!! حوصله هیچ کاری را ندارم! دلم می خواهد فقط جلوی اسباب بازی جدیدم بشینم و بازی کنم! به هیچی فکر نکنم!! دارم ویگن گوش می کنم. یاد تهرانش که میاد اشک تو چشم حلقه می زنه، دلم می خواهد بزنم زیره گریه، به زور جلوی خودم را گرفتم. از پنجره دفترم به بیرون نگاه می کنم،همه چی با هم میاد جلوی چشم هایم، نمی دانم حسرت بخورم یا نه.من می دانم هدفم از آمدن چی هست و چرا آمدم اینجا، حالا نمی دانم برای چی غصه بخورم. بیشتر دلم برای دوران خوشم تنگ شده، دورانی که فکر نمی کردم اینجوری دل تنگشان باشم، دورانی که تلفشان کردم.4 یا 5 سال دیگر حسرت این دوران را هم خواهم خورد، افسوس که ازشون لذت نمی برم.

با گوگل دارم تهران را نگاه می کنم، جایی که هویتم، فرهنگم، خاکم، جانم را جا گذاشتم!

آهنگ عوض می شود :
در آسمان عشق من ستاره ایی نویی دمید ...
بخوان ویگن
دلم برای خودم تنگ شده

Thursday، January 07، 2010

حافظ

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش ... تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

Monday، January 04، 2010

رفته ها

برام خیلی سخت هست. انتظارش را داشتم ولی سخت بود و هست! چرایش برایم مبهم هست، مثل بسته باز نشده. می دانستم یک روز اتفاق می افتد و تنها یه راه حل داشت ، ولی نه زمانش بود، نه من آماده بودم. نمی دانم هنوز تو شوک هستم یا نه! هنوز از دستتش دادم یا نه !! نمی دانم نداشتنش چه جوری هست!! و خیلی چیز های دیگر.نمی دانم
من از حقایق می ترسم ، و هر شب در ذهن این حقایق را مرور می کنم. هر شب ، از ترس هر حقیقت تلخ به عزا می شینم. اما چی، نمی دانم چی !! نمی دانم دنیام بدون وجودش چه جوری می شود! نمی دانم دنیا مزخرف چطور می شود . خودم را گول می زنم، سعی می کنم که همه چیز را پاک کنم، اما نمیشه، هر لحظه بیشتر خودش را تثبیت می کنم هر لحظه بیشتر نیشتر بر وجودم می زنه. اصلا دلم نمی خواست اینجوری باشه. ولی شد و من مقصر بودم

پی نوشت :
انصاف نیست
خیلی دلم می خواهد زمین و زمان بهم بریزد. مدتی فکر می کنم دنیا با من کج افتاده و من دارم یک نفره باهاش می جنگم!! مثل اینکه حق دارم


Saturday، January 02، 2010

شکاف

بشکاف ای قلب من،

با تمام وجودت بشکاف،

که اینهمه حزن ، جایش درون تو نیست

فریاد کن

شکستی و پاره شدی

که تقصیر از تو نیست

بشکاف