عصر جمعه با دو روز تاخیر

شب های یکشنبه یک مخلوطی عجیب از فکر های مزخرف، استرس کار عقب افتاده، خاطرات و امید هست. دقیقا مثل عصر جمعه که مشق هات را نونشتی، غروب آفتاب هم در آمده، فیلم جمعه عصر هم نگاه کردی. بابا و ننه ات هم نشستن با بقیه فامیل دارند هندوانه می زنند و تو هم همه آن آنهایی را که در بالا ذکر کردم تو کله ات می چرخه! شام را که می خورد ، دیگه تمام بود. خواب و مدرسه. در دوره دانشگاه بهتر شد. حداقل مشق نداشتیم. هر از گاهی امتحانی بود، که مثل اینکه من یکی از خیلی هاش با قدرت تمام جاخالی دادم ! همیشه یک سوراخی هست! همه این مدت شب های جمعه ( که الان شده یکشنبه) با خانواده، دوستی می گذراندم. اما الان دیگه آنها نیستند، یا دورند، یا مشغول خودشان. کلا این یکشنبه شب می ماند ، معجون افکار.
البته راه دومی هست، یک جورایی یا مسهل یا یبوست آور هست. آنهم الکل هست می خوری تا مست شوی! یا اراجیف بافیت گل می کنه یا اینکه اصلا حواست پخش و پلا می شود. که ما راه دوم را انتخاب می کنیم. و به سلامتی آنهایی که بی کس هستند ولی ناکس نشدند!
پی نوشت :
۱) روش دوم در اکثر مواقع دوشنبه شما را به چوخ می دهد! اگر میتینگ دارید، از وجود گیتورید و نوشابه برای فردا صبح مطمن شوید
۲)یادم رفت چی می خواستم بنویسم